سلام دوستای گلممم.خوبید؟من فائزه هستم و این وبلاگو باز کردم تا لحضاتی توش خوش بگذرونیدو با نظراتتون منو خوشحال کنید. کپی هم آزاده آزاده .لطفا منو تو این کار یاری کنید تا وبلاگو بهتر وبهترش بکنیم.
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن
یک سار شروع به خواندن کرد اما مرد
نشنید
،فریاد براورد:خدایا با من حرف بزن!اذرخش در اسمان غرید اما مرد گوش نداد.مرد به
اطراف خود نگاه کرد و گفت:خدایا بگذار تو را ببینم!ستاره ای درخشید اما مرد ندید.مرد فریاد
کشید:یک معجزه به من نشان بده!نوزادی متولد شد اما مرد توجه نکرد.پس مردفریاد زد با
اشاره ای کوچک مرا لمس کن تا بدانم اینجا حضور داری!در همین حال خدا مرد را لمس کرد ا
ما مرد پروانه را با دستش پراند.......حواسمان باشد
او همین جاست.![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: faezeh