سلام دوستای گلممم.خوبید؟من فائزه هستم و این وبلاگو باز کردم تا لحضاتی توش خوش بگذرونیدو با نظراتتون منو خوشحال کنید. کپی هم آزاده آزاده .لطفا منو تو این کار یاری کنید تا وبلاگو بهتر وبهترش بکنیم.
الاغه ای سرتخ با کمی فرتخ
زرزرکنان می آمد
شاید هم هق هق کنان
شاید هم قح قح زنان
منو سنه نه
هرچه میکرد به خودش میکرد
خلاسه آدم بایدبلاسه
تا اینکه ناگه
الاغی اشح
از راه رسید
بی راه رسید
بد موقع رسید
الغ خبر آورده
خبری در راه است
بهر دوست دخترش
با عجله میدوید
گویی آبش را بریده بودند
چشم های الاغه از عشق الاغ
شده بود قد چماغ
صحنه آهسته ای در راه است
طرف هم میدویدند
در قدم آخر
صدایی به گوش رسید
گویی الاغ کلانتر بود
عرعر کنان میگفت:
دورشوید نامحرمان
فاصله قانونی ده قدم است
واین بیچارگان بد گمان
دور شدند در این زمان
و القصه...



برچسب:
نویسنده: faezeh